دانلود جدید ترین ها

دانلود جدیدترین مطالب روز دنیا

لحصا در گذر تاریخابوطاهر ,خلیفه ,عباسی ,گناوه ,لحصاء ,ابوسعید ,هجری قمری ,خلیفه عباسی ,بهرام گناوه ,ابوسعید گناوه ,سلطان ابوسعید ,سلطان ابوسعید گناوه ,دستگاه خل




ابوطاهر ,خلیفه ,عباسی ,گناوه ,لحصاء ,ابوسعید ,هجری قمری ,خلیفه عباسی ,بهرام گناوه ,ابوسعید گناوه ,سلطان ابوسعید ,سلطان ابوسعید گناوه ,دستگاه خل

بسم الله الرحمن الرحیم

نام کتاب: لحصاء در گذر تاریخ پایتخت بحرین

مولف:محمد علیپور

 

سال انتشار:1391

موضوع:تاریخی

تیراژ:100 جلد

زندگی صحنه یکتای هنرمندی ­ماست

هر کسی نغمه خود خواندواز صحنه رود

صحنه پیوسته بجاست

خرم آن نغمه که مردم بسپارند بیاد

فهرست

1. مقدمه

2. ابوسعید حسن بهرا م گناوه ای...............................................

3. ابوطاهر سلیمان حسن بهرام گناوه ای ................................

4. ترجمه متن نامه ابوطاهر به خلیفه عباسیان ......................

5.حاج­غلامحسین خان لحصائی در دوره صفویان....................

6.لحصائیها در دوران لطفعلی خان زند ...................................

قیام حسن بهرام گناوه ای پادشاه بحرین

مقدمه

سرزمین ما ایران از گذشته های دور تا امروز پیوسته در معرض هجوم و تاخت و تاز اقوام بیگانه بوده است بیگانگان در این تاخت و تازها تمدن ما را و دانش ما را غارت نموده و در عوض پاره ای از آثار هجوم خود را اعم از عادتها و عقاید و زبان درکشور ما باقی گذاشته اند.

با آنکه اقوام متهاجم یا قبایلی وحشی و غیر متمدن بوده اند مثل مغول و تاتار و ترک و غز و عرب یا نیمه متمدن مثل مقدونیها و یا به اصطلاح متمدن مثل پرتقالی ها و هلندیها و انگلیسی ها و آمریکائیها اما کشور ما همه این هجومهایی اجتماعی  و فرهنگی و سیاسی را تحمل نموده قتلها وکشتارها و غارتها را پشت سر گذاشته و سر بلند و استوار تا امروز بر پای ایستاده و بعدها نیز خواهد ایستاد. این ایستادگی و استواری و بر جای ماندگی مرهون دو عامل عمده و اساسی است که عادلترین و زنده ترین گواه آن تاریخ می باشد . از این دو عامل یکی اندیشه و تفکر عمیق متفکران و دانایان و بویژه هنرمندان این ملک بوده است.مهمتر از همه پایمردی و استقامت دلیرانه

و دلاورانه ایرانیان در برابر اقوام متجاوز بوده است. کران تا کران این خاک پهناور شاهد و ناظر و وارث خونهای پاکی است که در راه حفظ و حراست و نگهبانی ان بر زمین ریخته شده است.

جنبشهای گوناگون قیامهای متعدد و مبارزات آشکار یا مخفی گروهها و دسته های مختلف ایرانی در طول زمان بر این مدعا صحه می گذارد چه قبل از اسلام جه بعد از اسلام قیام یعقوب لیث، جنبش سربداران، ظهور بابک خرم نهضت خراسانیان، پیدایش اسماعیلیان، فاطمیان، علویان، الموتیان و عیاران و فتیان و نمدپوشان و ده ها قیام مخفی و آشکار اجازه نداد که ایران به فراموشی سپرده شود و درکتب تاریخ محو و نابود گردد. ایران در عصر ساسانیان قربانی تاخت و تاز عربهای تازی

شد و علتش این بود که خودکامگیها و زراندوزیها و مالیاتهای گزاف و جنگهای داخلی و خارجی زمینه را آماده کرد مخصوصاً از زمان خسرو پرویز دوم تا یزد گرد در سالهای 590 تا 633 میلادی .

حکومتهای پس از اسلام در ایران یکی پس از دیگری آمدند و رفتند و آثاری نیک یا بد از خود بجای گذاشتند ضعف و زبونی عصر خوارزمشاهیان که منجر به حمله مغولها و ویرانی این سرزمین گردید نه یک علت بلکه علل فراوانی داشت که همین علتها سبب ایجاد جو پذیرش برای تاخت و تاز مغول گردید. نخستین عامل نفوذ زنان و خاتونان در دربار سلطان محمد خوارزمشاه مخصوصاٌ نفوذ قدرتمندانه و دخالتهای بیش از حد

(ترکان خاتون) مادر سلطان محمد خوارزمشاه در امور مملکتی بود و دیگر وجود مالیاتهای سنگین یکسال و چند سال و ریخت و پاشها و مخارج سپاه که بر دوش رعیت بود و انواع و اقسام باجهای فراوان که از رعایا می گرفتند و عنصر فعال تر و موزیانه تر خلیفه بغداد الناصرالدین الله عباسی بود که محیلانه و فتنه انگیزانه و به نام خلیفه ی مسلمین در بغداد تکیه بر اریکه به اصطلاح امیرمومنان زده و چون حکومت ایران به خاطر فتنه انگیزیهای او کمر به دفعش بسته بود مخفیانه با چنگیز مغول طرح دوستی ریخت و او را برای حمله به ایران تشویق نمود. تاخت و تازهای مغولها و ایلخانها و تیموریها و ترکان غز و تاتارها و عربها و افغانها و در قرون اخیر اروپائیها و

آمریکائیها و ده ها حمله دیگر مادی و معنوی بر این خاک دردمند تاریخ ایران را پر کرده است  اما آنچه که تا کنون بر جای مانده و خواهد ماند ایران است. ایرانیان که خود در ترویج و تقویت دین اسلام خونها داده و کتابها نوشته و جانفشانی ها کرده اند هنگامی که می دیدند خلفای مسلمین بخصوص خلفای جبار و ستمگر بنوعباسی که خود را خلیفه و امیر المومنین مسلمانان جا زده بودند.

پا را از جاده عفاف و مردم داری و دینداری فراتر گذاشته و به راهی می رود که فاسقان و فاجران روزگار رفته اند مسلّم بود که قدرت تحمل آن را نداشتند و بهر نحوی از انحاء به تشکل و جبهه گیری علیه نظام  موجود اقدام می نموده اند و همانطور

که قبلاً گفته شده قیامی متعدد نظیر قیام ابومسلم خراسانی و بابک خرم دین و فاطمیان و قرامطه و اسماعیلیان و علویان و بوسعیدیان که به رهبری حسن بهرام گناوه ای در بحرین لحصاء شکل گرفت و ده ها حرکت و جنبش تاریخی دیگر چیزی نبود جز به پا خواستن علیه ظلم و بیداد خلفای عباسی به ظاهر مسلمان.

 اما درباره ابوسعیده گناوه ای (جنّابی) و پسرش ابوطاهر که مورد بحث این کتاب هستند گروهی از مورخان و مسافران راه خلاف پیموده از جاده حقیقت و واقعیت به دور مانده اند اما گروهی دیگر حقیقت رفتار و اعمال آن دو مرد تاریخ را چنانکه بوده اند باز گو نموده اند.

سرگذشت این دو مرد بطور پراکنده در سفر نامه ها و جغرافیا و تاریخ ضبط شده و گاهی یک مورخ یا سیّاح عیناً همان چیزی گفته است که نویسنده سلف او بر زبان و قلم آورده است. تنی چنداز مورخان علاوه بر اینکه به گفتار خود در این مورد رنگ تعصّب زده اند در ذکر تاریخ روی دادها و حتی ذکر اسمها نیز دچار اشتباه گردیده اند.

 هر چند که نویسندگان کتبی مثل سیاستنامه و بحرالفوائد و تاریخ گزیده و صورة الارض و غیره همه جا این مردان را بیدینی و خدانشناس و کافر معرفی کرده اند اما مدارک و اسنادی در دست است که دلالت بر خداپرستی و اسلام و صداقت آنان می نماید که مهمترین آنها نامه معروف ابوطاهر

است به خلیفه عباسی همچنین نوشته های صادقانه کسانی چون ناصر خسرو قبادیان و مسعودی و زکریان قزوینی و ابن فقیه همدانی و یاقوت حموی و خواجه رشید الدین فضل الله درباره ی این مردان و راهشان در خور توجه است.

 ابوسعید حسن بهرام گناوه ای و پسرش ابوطاهر سلیمان از گناوه در کنار خلیج فارس برخاستند و در زمانیکه پرده های تاریک و ستم خلفای بنی عباسی بغداد بر جهان اسلام گسترده بود این دو مرد نامی ایرانی سیطره قدرت و شعاع حق گوئی و حق طلبی خود را تا پشت دروازه های دارالخلافه ی بغداد کشاندند و به مبارزه سرسختانه برای ریشه کن ساختن ظلم تا پای جان ادامه دادند.

 این دو مرد بزرگ نه تنها رهبران جنگی و پیشاهنگی مبارزات ضد بنی عباسی بودند بلکه در حد خود رهبران مذهبی و پیشوای سیاسی پیروان خود نیز به شمار می رفتند در ایام دستگاه خلافت عباسیان قیامهای متعددی بر علیه آنها از طرف ایرانیان سربلند صورت گرفت ولی متاسفانه همه با شکست مواجه شدند ولی تنها قیامی که در مبارزه علیه عباسیان شکست ناپذیر بود و بیش از هشتاد سال یا بیشتر مبارزه جانانه کردند و با افتخار و سربلندی بر اعراب فائق آمدند. همین خاندان بوسعیدی لحصائی بود که در حال حاضر که قرن پانزدهم هجری قمری می باشد منطقه شرق عربستان یعنی قطیف و لحصاء به علت عقاید شیعه گری آن مردان بزرگ

یعنی ابوسعید و ابوطاهر و فرزندانشان الحمداله مذهب شیعه در آن منطقه به جای مانده و گسترش پیدا کرده است و از نژاد آنان در لحصاء به نام آل سعید سکونت دارند و در ایران در سیرجان و دشتستان و دوان کازرون به نام طایفه لحصائی سکونت دارند.

 یادآور می شود که حمله اعراب به ایران هیچ ربطی به دین و مذهب نداشته است این هجوم وحشیانه و ناجوان مردانه از طرف خلفای ستم گر به طور خودسرانه و از روی وحشی گری و ظلم و جنایت انجام گرفته است و سرزمین ایران بزرگ و با تمدن و با فرهنگ را به ویرانه ای تبدیل کردند همه ی دار وندار ما را به غارت بردند هزاران مرد و زن و کودک این

 سرزمین را به خاک و خون کشاندند.

 با هیچ زبان و قلمی نمی توان عمق فاجعه را که نسبت به این مرز و بوم از طرف اعراب خون خوار واقع شده بیان نمود امید است که در این مختصر حق مطلب ادا شده باشد هر چند که مطالب ناگفته بسیار است در ضمن کلمه قطیف و لحصاء از طرف ابوسعید گناوه ای انتخاب گردیده و بر روی دو شهر آن زمان بحرین نام گذاری می شود یعنی شهر قطیف قبلاً به نام شهر خط بوده است و شهر لحصاء قبلاً به نام شهر هجر و یا هگر بوده است. با ورود آن مرد شریف به آن منطقه نام هر دو شهر فوق الذکر تعویض می گردد که شهر لحصاء پایتخت بحرین قرار داده می شود.

                              پادشاه بحرین

سلطان ابوسعید حسن بهرام گناوه ای

(جنّابی)

پس از تاخت و تاز - تازیان عرب به سرزمین بزرگ ایران زمین و قلع و قمع کردن جان و مال و ناموس و فرهنگ و تمدن این مرز و بوم همواره ایرانیانی غیرتمند و شجاع در پی انتقام ایران از عربهای وحشی بودند.

در این رابطه شخصیت بزرگ و اندیشمند ایرانی به نام حسن بهرام گناوه ای به علت اینکه نام فرزند بزرگش سعید بود او را ابوسعید گناوه ای یا جنّابی می گفتند که در تاریخ ثبت است. طراح  حکو متی قدرت مند علیه تازیان عرب شد حسن بهرام گناوه ای در سال 254 یا 255 هجری قمری در یکی از روستاهای گناوه به نام روستای تل گبری یا تل گوری متولد می شود پدرش بهرام گناوه ای تجارت آرد داشته است. حسن بهرام نوجوانی زیرک و با هوش و روشنفکر که در نزد شخصی به نام عبداله حمدان اهل دیلم مسائل سیاسی و مذهبی را آموخته بود عبداله حمدان دیلمی بنیان گذار فرقه قرمط که هم کیش و هم مسلک فرقه ی اسماعیلی در عصر خفقان

دستگاه خلافت بنی عباسی بوده است.

 ابوسعید حسن بهرام گناوه ای برادری داشته است به نام احمد بهرام گناوه ای که هر دو یعنی حسن و احمد فرزندان بهرام گناوه ای که از خاندان بزرگ و ایرانی اصیل مذهب شیعه که بر پیامبری حضرت محمد صلوات اله علیه و آله و امامت حضرت علی علیه السلام امیر المومنان مقّر بودند.

یعنی شیعه شش امامی بوده اند از حضرت علی (ع) تا امام جعفر صادق علیه السلام را قبول داشته اند خلفای بنو عباسی بیش از 530 سال بر مردم خاورمیانه به نام حکومت اسلامی حکومت کردند چه ظلم ها و ستم و جنایتها که بر مسلمین روا نداشتند.

 لذا ابوسعید گناوه ای از طرف استاد خودش عبداله حمدان دیلمی مامور تبلیغ فرقه قرمطی در منطقه بحرین می شود و به آن جا سفر می کند و درباره فرقه ی قرمطی تبلیغات وسیعی به راه می اندازد که در کمترین وقت عدۀ زیادی از ایرانیان و عربهای بومی دعوت او را می پذیرند و گرد او جمع می شوند.

 وی در تاریخ 286 هجری قمری در بحرین تشکیل حکومت می نماید و پایتخت حکومت خود را در یکی از شهرهای تحت پوشش بحرین که هجر و یا هگر نام داشته قرار می دهد و نام شهر هجر و یا هگر را تعویض و به نام لحصاء نام گذاری می نماید در حال حاضر آن شهر لحصاء جزء خاک عربستان

 سعودی میباشد و مردم آن جا که در شرق عربستان قرار گرفته است همه شیعه هستند.

کلمه لحصاء یعنی جمع و یا گروه متمرکز در ان زمان گروهی عرب  از نژاد عبدالقیس در لحصاء سکونت داشته اند سلطان ابوسعید گناوه ای با دختری از قبیله بنی سنبر ازدواج می کند وی دارای شش فرزند بوده که فرزند بزرگش به نام سعید و فرزند دوم به نام سلیمان که در تاریخ به نام ابوطاهر مشهور است ناگفته نماند که جناب مختار ثقفی از قبیله بنی سنبر می باشد.

 سلطان ابوسعید گناوه ای در اولین آفند سرتاسر سواحل خلیج فارس و عمان را فتح می کند به نقل از یکی از مورخین به نام

آقای دکتراحمد اقتداری نویسنده کتاب خلیج فارس چنان آتشی به پا می کند که تا دمشق زبانه می کشد چنان مردانه با غیرت و شجاعت ایرانی که از نژاد خود به ارث برده بود تازیان عرب جنایتکار را تار و مار می کند و انتقام خیانت هایی که به سرزمینش شده بود می گیرد از سفر نامه ناصر خسرو قبادیان شاعر و نویسند و حکیم قرن 5 هجری قمری که خود به لحصاء سفر کرده است درباره آن شهر لحصاء چنین بیان می نماید: که در آن زمان لحصاء شهری ست که از هر جانب که به آن خواهی رفت باید بادیه عظیم را طی کرد گویند سلطان آن مردی شریف بوده است که گور او به لحصاء اندر است و مشهدی نیکو جهت او ساخته اند و وصیت کرده که

فرزندانش مدام این پادشاهی را نگهدارند و محافظت کنند رعیت را به عدل و داد و مخالفت یکدیگر نکنند.

 در آن زمان قصر عظیمی بر گور او بود که دارالملک ایشان بوده  در آن زمان سی هزار برده سیاه زنگی و حبشی درم خرید داشته که همه به کار کشاورزی و باغبانی مشغول بودند و بیست هزار سوار نظام داشته و از رعیت چیزی نمی خواستند و اگر کسی فقیر می بود و یابند کاری بود قرض او را ادا می کرد تا کارش نیکو شود و اگر کسی زری بر کسی طلب کار بود بیش از مایه از او دریافت نمی کردند و هر غریب که بدان جا یعنی لحصاء می آمد و شغلی داشت چندان که کفاف او باشد که کار و کسبی راه اندازی کند به او می دادند تا او اسباب و

 آلت کار خو درا فراهم نماید و همان قدر که به او قرض داده بودند از او بیشتر دریافت نمی کردند و اگر کسی ملک و یا املاک داشت که خراب شده و توان آبادانی کردن نداشت آن سلطان ابوسعید غلامان خود را مامور آبادانی آن ملک می کردند و از صاحبان آن ملک هیچ چیزی دریافت نمی کردند.

 در آن شهر لحصاء خرید و فروش و داد و ستد با سرب معامله می شد و چون آن سلطان بزرگ بر تخت می نشیند هر کس با وی سخن گوید او را جواب خوش دهند و تواضع کند و هرگز شراب نخورند.

در شهر لحصاء پایتخت سلاطین قلعه ای به طول و عرض 6 کیلو متر و یا طول و عرض یک فرسنگ که در چهار سوی آن

چهار  با روی قوی که هیچ کس قدرت نفوذ به آن قلعه را نداشت. سلطان ابوسعید حسن بهرام گناوه ای به فرزندانش وصیت کرده که با مردم به عدل و داد رفتار کنند و امور مملکتی را به مشاوره بگذارند آبادی و عمران لحصاء و سایر شهرهای تحت فرمان مرمت آسیابها برای آرد کردن گندم رعایا بدون مزد ساختن بنا ها و پرداختن قرض بدهکارا ن و نوازش و رسیدگی به نیازمندان و مستمندان و احترام غربا از افکار مترقیانه ی آن سلطان شریف بود. و باز برداشتی که از گفته های خواند میر صاحب تاریخ حبیب السیر داشته باشیم این است که آل بوسعید عبادت واقعی را که نتیجه و بازده عبادت صوری است می پذیرند

از جمله اعتقاد به امام معصوم و راز داری و پاکی عقیده و درست کاری و داشتن ایمان حقیقی و دشمنی با ظالم و حمایت از مظلوم همه نشانه هایی است که در شرع مقدس اسلام بدانها تاکید شده است افشای اسرار و رازها را گناهی عظیم در ردیف گناه بزرگ زنا کاری می دانسته که خود مطلب بزرگ و مهمی است با بردگان و غلامان که  یا زر خرید بودند و یا به پای خود و با رغبت به سوی آنان می آمدند رفتاری پسندیده داشتند و از آنها در کارهای کشاورزی و مرمت آسیابها و ساختن عمارتها استفاده می شد و زندگی راحتی را برایشان تامین می کردند و مثل سایر رعایا از حق مالکیت و پرداختن به امور کشاورزی و سپاهیگری و سایر حرفه ها

برخوردار بودند. سلطان ابوسعید گناوه ای در مبارزات و لشکر کشی های خود همیشه پیروز بود و پی گذاری حکومت عادلانه در منطقه بحرین و لحصاء و جذب مردم بسوی آن مرد شجاع. حسادت و کینه خلیفه عباسی را بر علیه آن مرد شریف بیشتر تحریک می نمود خلیفه عباسی می دانست که از طریق لشکر کشی و نظامی گری علیه سلطان ابوسعید جنّابی بی فایده و پیروز نخواهد شد بنابراین روش همیشگی خود که مبنی بر مکر و حیله بود متوسل شده زیرا نفوذ و قدرت سلطان ابوسعید گناوه ای به قدری ترس در دل خلیفه ی عباسی انداخته بود که تنها در بستر خود نمی  خوابیدند و کسی دیگری به جای خلیفه در رختخواب می خوابید  این وضعیت بعدها در زمان

 حسن صباح دامنگیر سلطان سنجر و ملکشاه سلجوقی و وزیر آنان خواجه نظام الملک طوسی نیز شد در چنین وضعیتی که طرفداران ابو سعید گناوه ای خواب و خوراک را بر خلیفه عباسی تباه ساخته  بود.

خلیفه ناچار است که دست به حیله بزند. سلطان ابوسعید در یکی از جنگهای خود در عمان دو غلام باخود به لحصاء برد و آنها را آزاد گذاشت بااینکه زندگی راحت و مرفهی در دستگاه این سلطان ابوسعید داشتند و سلطان آنان را به چشم غلامی نگاه نمی کردند اما فریب ماموران مخفی خلیفه عباسی را خوردند و نمک به حرامی کردند و در سنه 300 و یا 301 هجری قمری در حمام بوسیله زهر در نوشیدی به آن مرد

شریف نوشاندند و او را  به قتل رساندند در همان موقع نوکران سلطان متوجه حادثه می شوند و آن دو غلام خیانتکار را به قتل میرسانند بعد از ابوسعید گناوه ای فرزند دومش به نام سلیمان(یا ابوطاهر) پادشاهی را ادامه می دهد. خواجه نظام الملک طوسی در سیاستنامه خود راجع به شیعه بودن ابوسعید گناوه ای می گوید. وی در روزگار معتضد عباسی خروج کرد در بحرین و لحصاء مردمان را بر مذهب شیعه که خلفای عباسی باطنی می خواندند دعوت کرد نظام الملک طوسی چون یکی از جیره خواران و متملقین دستگاه خلافت بنو عباسی بود بر علیه آل بوسعید مغرضانه ترین تهمت ها را بست عاقبت بدست بوسعیدیان به قتل رسید. سلطان ابوسعید گناوه ای و فرزندانش

بیش از هشتاد سال در راه شناخت و شناساندن حق و حقیقت کوشیدند و به مبارزه علیه ظلم و ستم و فساد دستگاه خلافت بنی عباسی برخاستند تا امروز کمتر مورد عنایت مورخان قرار گرفته اند و اگر گهگاهی به حکم تاریخ نام آنها از قلمشان گذشته جز لعن و دشنام و ناسزا چیزی نثار آنان ننموده اند و همه را کافر و بی دین خوانده اند در حالی که چنین نبوده و هدفی جز اعتلای حق وگسترش عدالت نداشته اند حتی سلاطین لحصاء را سادات خطاب می کردند. خاندان آل بوسعید مذهب شیعه شش امامی داشته اند.

(ابوطاهر گناوه ای)

(سلیمان حسن بهرام)

(پادشاه بحرین)

وقتی در سال سیصد و یا سیصد و یک هجری قمری پدرش ابوسعید جنابی از دنیا رفت وی شش سال داشت و سپاه و یا حکومت بوسعیدیان به صورت شورائی اداره می شد تا اینکه ابوطاهر در سال 310 هجری قمری در ماه مبارک رمضان حکومت را بدست گرفت بنابراین ابوطاهر سلیمان حسن بهرام

گناوه ای در سال 310 هجری قمری در شانزده سالگی رهبری فرقه قرمطی بوسعیدی را دست گرفت و روز به روز مهم و در ترقی بود تا کار به جائی رسید که در اولین حمله خود با هزار و هفتصد سوار زبده از بحرین به قصد گرفتن بصره حرکت کرد. حصار بصره بسیار محکم بود. و خندق های اطراف حصار پر از آب بود ابوطاهر فرمان داد قسمتی از خندق را پرکردند و بعد به وسیله نردبانهای بلند از دیوار بالا رفتند و خود را به شهر بصره رساندند، دروازه را گشودند و سپاه ابوطاهر وارد بصره شد حاکم بصره در این شبیخون، کشته شد و شهر به تصرف قوای ابوطاهر در آمد و هفده روز در بصره بماندند. حاکم بصره یعنی سبک محفلی را با هر که از یاران وی و مردم

شهر بصره به دستشان می آمد بکشتند. به قولی 3 و یا 4روز مانده از ربیع الاول سال سیصد و یازده هجری قمری بود مسافت لحصاء تا بصره را شش روز طی کرده بودند و مردم از بیم آنها به شهر ابله، مفتح و رود ها و نهر ها و جزیره ها و جا های دیگر می گریختند. آنها هفده روز در بصره بماندند پس از ان با غنیمت های فراوان به لحصاء برگشتند.

ابوطاهر در نوزدهم محرم سال سیصد و دوازده هجری قمری در نواحی هبیر و ثعلبیه با پانصد سوار و سیصد پیاده، راه بر کاروان بنو عباسی بست و مردان حکومت که با کاروان بودند و عده ای دیگر را کشت و امیر کاروان را که ابوالهیجا عبداله بن حمادان بنی حمدون و نیز احمد بن بدر عموی سیده مادر

 مقتدر خلیفه عباسی و دیگر سران را اسیر کرد و با اموال بسیار به لحصاء برد. غنائمی که ابوطاهر از کاروانهای خلیفه عباسی بدست می آورد صرف آبادی و عمران شهرهای تحت فرمان و بخشش به نیازمندان و مستحقان می کرد و مانند عیاران و جوانمردان سیستانی که به رهبری یعقوب لیث در آغاز کار به کاروانها دستبرد زده و غنائم را به مستحقان می رساندند و صرف تقویت نیروهای خود می کردند. ابوطاهر در غارت به کاروانها دو منظور داشت اول به دست آوردن مخارج سپاه و رعیت و تهیه ساز و برگ نظامی و جنگی و احداث بناها و آسیابها و عمران وآبادی شهر ها و کمک به نیازمندان دوم وارد ساختن ضربه به دستگاه خلافت ظالمانه بنو عباسی که

هدف اصلی او بود و ایجاد بلوا و شورش در قلمرو فرمانروائی خلیفه عباسی. ابوطاهر مجدداً در هجدهم ذیقعده سال سیصد و سیزده هجری قمری با پانصد سوار و سیصد پیاده به قصد گرفتن کوفه حرکت کرد و آنجا را محاصره نمود لشکر خلیفه مستقر درکوفه به مقابله ابوطاهر شتافت جعفر بن ورقاء شبانی و جنی صفوانی و شمل خادم دلفی امیر انطاکیه و در بندهای شام و دیگر سران سپاه خلیفه که با تمام تجهیزات جنگی به نبرد ابوطاهر آمده بودند از او به سختی شکست خوردند

و ابوطاهر عده ای از آنها را بکشت و جنی صفوانی را با عده ای دیگر اسیر کرد و بر کوفه مسلط شد آنگاه حکومت کوفه را به یکی از یاران خود یعنی اسماعیل بن یوسف بن محمد بن

یوسف معروف به اخیضر صاحب الیمامه بن موسی عبداله بن ابیطالب علیه السلام سپرد خود با اموالی که به دست آورده بود به لحصاء برگشت. ابوالقاسم یوسف بن ابی ساج در امتثال امر خلیفه عباسی از شهر واسط با سپاه خود به جنگ ابوطاهر شتافت قلمرو فرمانروائی این ابی ساج بنا به گفته مسعودی در التنبیه والاشراف نواحی آذر بایجان و ارمنیه و ارّان و بیلقان و غیره بود و مقتدر عباسی خلیفه وقت عباسیان او را به خاطر مقابله با ابوطاهر گناوه ای احضار کرد و به او فرمان داد تا در شهر واسط تجهیز سپاه کرده و ناگهانی به بحرین و لحصاء حمله نماید. هنگامی که او در شهر واسط مقیم و آماده جنگ بود شنید که ابوطاهر گناوه ای فرمانروای بحرین به سوی کوفه

رفته است. سپس با سی هزار سپاهی به سوی کوفه حرکت کرد بدین گمان که زود تر از ابوطاهر بدانجا رسد. در بین راه در محلی به نام خورنق فرود آمد و آنجا را تصرف کرد و روز بعد در نزدیکی همان محل در جائی که معروف بود به دهکده حرورا که خوارج آن جا را حروریه می نامیده اند به سپاه ابوطاهر برخورد در این روز که شنبه نهم شوال سال 315 هجری قمری بود بین لشکر خلیفه و لشکر ابوطاهر جنگ در گرفت و با اینکه سپاه ابوطاهر بیش از دو هزار نفر نبود و لشکر ابن ابی ساج به سی هزار نفر می رسید از ابوطاهر شکست خورد و لشکر ابن ابی ساج ریشه کن و پراکنده شد. سبب شکست ابن ابی ساج غرور و خودخواهی او بود زیرا زیادی سپاه خود و کمی سپاه

ابوطاهر در نظر گرفت. و پیروزی خود را مسلم پنداشت و نیز به پشتیبانی شکوه خلیفه عباسی دلگرم بود و دشمن خود ابوطاهر را حقیر شمرد بی توجه به اینکه برای ابوطاهر کمی نفرات خود مطرح نبود و یارانش به او ایمان داشتند.

 ابن ابی ساج پیش از اینکه با ابوطاهر وارد جنگ شود و نیروی اندک او را بیازماید به خلیفه عباسی نوشت که خلیفه مطمئن باشد که ابوطاهر را گرفته و بزودی به حضور می فرستد. مقتدر خلیفه عباسی جواب داد که اگر می خواهی پیروز شوی پل ها را قطع کن  تا او نتواند از آب بگذرد ولی او که خیال پیروزی را در سر می پروراند نپذیرفت. او نامه ای به ابوطاهر نوشت که میان ما حق صحبت قدیم موکد است تو را طاقت مقاومت با

من نیست یا به اطاعت من درآی  یا سرخود گیر تا به سلامت مانی. ابوطاهر پس از اینکه پیغام او را دریافت کرد از پیام رسان پرسید با ابن ابی ساج چند نفر سپاهی است. پیام رسان گفت ۳۰ هزار نفر سپاهی ابوطاهر کفت به خدا قسم 3 مرد هم با او نیست بنشین تا مردانگی را در بین یاران من ببینی پس به سربازی گفت حاضر در راه من خود را به شمشیر بکشی سرباز بلافاصله شمشیر کشید و خود را کشت به دیگری گفت حاضری در راه من خود را از بلندی پرتاب کنی و او چنین کرد و به نفر سوم گفت حاضری در راه من خود را در آب غرق کنی و او بی درنگ خود را در آغوش امواج خروشان رودخانه انداخت و غرق شد. آنگاه به پیام رسان گفت مردان چنین باشند و

کسی که چنین مردانی در لشکر خود دارد از زیادی دشمن نترسد تو را امان می دهم و لیکن فردا ابن ابی ساج فرمانده لشکر سی هزار نفری خلیفه عباسی را با سگ درب خیمه زنجیر کرده و به تو نشان خواهم داد. همان شب بر لشکر دشمن شبیخون زد جمعی را بکشت جمعی را منهدم گردانید و ابن ابی ساج را اسیر گرفت و با سگان به زنجیر بست و در این جنگ اعمال فراتی در تصرف او در آمد.

 پس از این پیروزی ابوطاهر از کوفه به سوی شهر انبار رفت و با جمع کمی از یارانش از رودخانه فرات که حبس آن به دستور خلیفه برداشته بودند گذشت و به سوی شرق فرات رفت و همه سران سپاه خلیفه عباسی را به انبار گریخته بودند بکشت. آن

گاه ابوطاهر فرمان داد بر روی آب فرات پل بستند و خود و نخبه یاران مجدداً به انبار بازگشت و از آنجا با شتاب به سوی دربار خلافت شتافت.

 تهور و بی باکی ابوطاهر و شجاعت و دلاوری و پایداری او بی نهایت بود از دشمن نمی ترسید و از باد و باران و طوفان و گرسنگی هراسی نداشت و عبور از دشت و کوه و جلگه و صحرا برایش دشوار نبود تهورش دل دشمن یعنی خلیفه عباسی را با تمام شوکت و قدرتش به لرزه انداخته بود. و سرداران و سپهسالاران خلیفه از هیبت او وحشت داشتند.

 ابوطاهر قدرت و بی باکی را از سرزمینی داغ و پر حرارت و خاک های گرم و شور زادگاه خود و پدرانش گناوه کسب کرده

بود و خروش و حرکت را از موج های نا آرام دریای فارس و یکه مردی و چابک سواری را از پدرش ابوسعید گناوه ای به ارث برده بود. در بحرانی ترین لحظه ها از تفکر و سیاست در نمی ماند و در مهاجمات سخت پیوسته راه چاره می جست و هرگز به دشمن پشت نکرد و هرکز اسیر نشد و هرگز از زیادی سپاه دشمن نترسید.

در یک فرسنگی مدینه الاسلام به شهر زبارا رسید که در کنار آن تل عقرقوف قرار داشت قصد او رسید ن به دارالخلافه و یکسره کردن کار خلیفه عباسی بود.

 بر بلندی تل عقرقوف سپاه عظیم خلیفه عباسی به سرداری 3 تن از کسانی که قبلاً به دست ابوطاهر اسیر و ابوطاهر آنها را

آزاد کرده بود یعنی مونس خادم و نصر حاجب قشوری و ابوالهیجا عبداله بن حمدان اردو زده بودند دو سپاه دردو سوی نهر زبارا بودند و سپاه خلیفه پلی را که به دستور ابوطاهر بر نهر بسته شده بود قطع کردند بدین سبب نهر بین دو سپاه حایل شد و اجباراً در دو سوی تیر اندازی را شروع کردند اما ابوطاهر دید چون چنین جنگی نتیجه نخواهد داشت و همراهانش هم اندک بودند مجدد. به شهر انبار برگشت تا پس از تقویت نیروهای خود در فرصتی مناسب تر حمله کند.

روز چهارشنبه نوزدهم ذیقعده همان سال از انبار بازگشت و سپاه چهل هزار نفری ابوالهیجا را تار و مار کرد و همه آنها را فرار داد. بلیق (بلیغ) غلام استاد مونس که از سرداران طلیعه

 بود با شش هزار نفر خود را به ابوطاهر رسانید او قبلاً پل رودخانه فرات را ویران کرده بود و می خواستند راه را بر ابوطاهر ببندند و سپاهش را به سوی فرات ببرد بین دو طرف جنگ شعله ور شد و بار دیگر کوکب طالع ابوطاهر با اختر ظفر مقارنه نمود و ابوطاهر پیروز شد ابوطاهر که یوسف بن ابی ساج فرمانده لشکر سی هزار نفر خلیفه را به اسارت داشت به خاطر اینکه درس عبرتی به سرداران خلیفه داده باشد با سایر اسیران بکشت.

 ابوطاهر پس از پیروزی چون می دانست پل فرات پشت سرش ویران شده است خود و سه برادرش و یارانش ده نفر ده نفر از آب فرات گذشتند و شنا کنان به ساحل دیگر فرات رسیدند.

او باز هم دست از مبارزه نکشید و در هشتم ذیحجه همان سال با بار و ُبنه به سوی شهر هیت رفت و آن جا را محاصره نمود ابوالحسن علی بن حسین مسعود مولف مروج الذهب و التنبیه و الاشراف و اخبار الزمان میگوید. در آن روز من به رودخانه فرات از شام به سوی مدینه الاسلام می رفتم و می دیدم که یاران ابوطاهر که سمت شد انبار بودند از محل فم بقه بر روی مشکهایی پر از باد که به هم پیوسته بودند از فرات گذشتند و فراهم شدند ابوطاهر در این روز با مردم شهر هیت جنگ آغاز نمود ولی چون ابوطاهر وضعیت را به ضرر سپاه خود دید دستور عقب نشینی داد چون ابوطاهر بازگشت خبر به بغداد رسید که ابوطاهر برگشته و خطر رفع شده است مردم بغداد را

 دل به جای آمد و خوشحال شدند. مقتدر خلیفه عباسی و سیده مادرش به خاطر رفع بلات از طرف ابوطاهر صد هزار درم  زر صدقه دادند که خبر انصراف ابوطاهر رسیده بود.

 علی بن عیسی نزد خلیفه رفت و گفت که خلفای پیشین مال را برای قلع و قمع دشمنان فراهم آورد تا خود را حفظ کنند و اکنون برای رفع ابوطاهر که مردی شجاع است در بیت المال خاصه پول بسیاری نیست پس ای خلیفه به خاطر خد با سیده مادرتان صحبت کن اگر مالی نباشد تو باید دیگر دست از خلافت بکشی و با یارانت به دورترین شهرهای خراسان سکونت نمائید و فرار کنید وظیفه من نصیحت است سپس مقتدر عباسی نزد ما در خود رفت و مادرش را راضی کرد که پانصد

هزار دینار از مال خود را صرف لشکر خلیفه نمایند تا لشکر و سپاهیان خلیفه تقویت شوند تا بتوانند از حکومت عباسیان دفاع کنند.

 ابوطاهر گناوه ای پس از جنگها و دلاوری های فراوان به لحصاء بماند در سال 325 هجری قمری الراضی بالله خلیفه عباسی به وسیله ابن راتق که پیشکار و راتق امور مالی خلیفه بود به ابوطاهر پیشنهاد کرد که هر سال مبلغ پنجاه هزار دینار زر بگیرد مشروط به اینکه متعرض کاروانها نگردد ابوطاهر که هدفش شکست خلیفه و ایجاد ضعف در روحیه او و بنیان خلافت بود و اینک می دید که خلیفه خود به عجز آمده و پیشنهاد مصالحه دارد پیشنهاد و قرار را پذیرفت و بعد از آن

دیگر متعرض کاروانها نشد و با اقتدار و سربلندی فرمانروائی بحرین و سایر نواحی تحت فرمان را ادامه داد.

 ضمنا در آن زمان بحرین شامل قطر و امارات و قسمتی از خاک عربستان سعودی که شرق سرزمین عربستان است می بوده است. در سال 328 هجری قمری خلیفه عباسی علاوه بر مبلغ پنجاه هزار دینار قبلی که مورد قرارداد بود مبلغ پنجاه هزار دینار دیگر برای ابوطاهر فرستاد و از او خواست که یارانش کاروانها را بدرقه کنند و به سلامت به مقصد برسانند. و ابوطاهر چنین کاری را پذیرفت و کاروان به سلامت وارد مکه شد. ابوطاهر نیز مانند پدرش ابوسعید به آبادی و عمران شهر ها و ایجاد آسیابها پرداخت و رعایای زیر فرمان او به آسایش و

امنیت می زیستند بخشنده و عادل و شجاع و بسیار سختگیر و منظم بود.

 اوائل ماه رمضان سال 332 هجری قمری در لحصاء مریض شد و در هفدهم هم همین ماه در گذشت بیماری او را آبله گفته اند. از عجایب زندگی ابوطاهر این است که در ماه رمضان سال 294 هجری قمری متولد شده و در رمضان سال 310 هجری قمری به حکوت رسید و در رمضان سال 332 هجری قمری وفات یافت.

بعد از ابوطاهر فرزندش شاپور را به تحویل حکومت برگزیدند ولی چون به علت کم سن سالی وی قدرت اداره حکومت را نداشت و حکومت را به سعید فرزند بزرگ ابوسعید واگذاشت

بعد از سعید حکومت بدست حسن بن احمد پسر برادر ابوسعید واگذار گردید بعد از حسن بن احمد حکومت به دست سعید بن ابوطاهر افتاد و بعد از سعید بن ابوطاهر برادرش یوسف بن ابوطاهر که او را ابو یعقوب می گفتند خلافت کرد که تا سال 366 هجری قمری ادامه داشت نمی توان گفت که با مرگ ابویعقوب حکومت به پایان رسیده زیرا مجلس شیوخ در حکومت هنوز وجود داشت و پیوسته شش نفر از ذرّیت ابوسعید گناوه ای در میان زمام فرمانروائی را در دست داشتند و به مشارکت یکدیگر حکم می کردند. و تا قرون چهارم و پنجم هجری قمری نیز در ایران و عراق فعالیتهای وسیع و دامنه داری داشتند.

همین مبارزات بوسعیدیان بود که زمینه را برای فعالیتهای فدائیان اسماعیلی در الموت فراهم ساخت. رهبران قرمطی و بوسعیدی نه تنها به امور جنگی و مبارزات قدرتمندانه می پرداختند بلکه در قلمرو فرمانروایی خویش رهبری مذهب و سیاست را نیز به عهده داشتند.

دوران حکومت ابوسعید و ابوطاهر و جانشینان آنان که زیر لوای مذهب و عقاید قرمطی حکومت می کردند خالی از تظاهرات و تعصبات عوام فریبانه و تشریفات ظاهری بود آنان به ظواهر امور نمی نگریستند بلکه در هر مساله و موضوعی به اصل و منشأ و باطن آن فکر می کردند همانگونه که بوسیدن سنگها را بیهوده می دانستند مزاحمتهایی که این خاندان بزرگ ایرانی برای

دستگاه خلافت بنی عباسی ستمگر فراهم آورده اند و مبارزات سرسختانه آنان قرنهای اولیه اسلام را پر کرده است. عبدالقاهر بغدادی هر چند که فقیهی اصولی و عالم در علم کلام و حساب و شعر و مردی ادیب بوده است اما بدون شک تحت تاثیر زمان خود یعنی اواخر قرن چهارم قمری و اوائل قرن پنجم قمری که حاد ترین دوره نشر افکار ضد قرمطی بوسعیدیان بوده و تعصبات غیر منطقی و غیر اصولی بی نهایت رواج داشته  است در زمانی که سلطانی مقتدر چون سلطان محمود غزنوی به نفع و هواداری از دستگاه خلافت عباسیان دشمنی علیه بوسعیدیان لحصائی را شروع می کند و حسنک وزیر دانشمند و فاضل خود را به جرم قرمطی بودن بردار می کشد و جسد او هفت سال بر

بالای دار می ماند.چگونه مورخین جرأتی به خود می دهند که دم از حقانیت بوسعیدیان بزنند و آنان هر چه بیگناه و درستکار باشند به ناچار در نوشته های مورخان این چنین خوار و بی مقدار معرفی می شوند.

متاسفانه اینگونه بی عنایتی ها در نوشته های بزرگترین دانشمند آن زمان یعنی ابوریحان بیرونی نیز دیده شده است. مولف ناشناس بهرالفوائد و نیز عبدالقاهر بغدادی که هر دو در دستگاه خلافت عباسیان شغل و مقامی داشته اند و از عباسیان جنایتکار ستایش کرده اند همچین خواجه نظام الملک طوسی از دشمنان سرسخت بوسعیدیان لحصائی و اسماعیلیان بوده است همان مورخان که از ابوسعید و ابوطاهر به بدی یادکرده­اند

و زشترین تهمت هایی که باعقل و منطق جور در نمی آید درباره ی آنها روا داشته اند کسانی بوده اند که به نحوی دین را به دنیا فروخته و آن را ملعبه ای برای عوام فریبی و پیشبرد مقاصد دنیوی خود می دانسته اند.

نامه ای که ابوطاهر قرمطی گناوه ای در جواب نامه خلیفه عباسی نوشته و از بحرین به بغداد فرستاده گواهی است بر پاک اندیشی و حقیقت جوئی و مخالفت با ظلم و ستم و نشان دهنده فسق و فجور و حیله و تزویر خلیفه عباسی.

ترجمه متن نامه ابوطاهر

بسم الله الرحمن الرحیم

سپاس و ستایش خدای را سزاست که تقوا پیشگان(متقین) را کامیاب و رستگار می گرداند این نامه ای است از ابوطاهر سلیمان بن حسن بهرام گناوه ای کسی که دعوت گر تقوای خدائی است و به امر و دستور خدا قیام می کند و راه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می پوید. به سوی سرکرده ی

ارجاس (جمع رجس به معنی پلید و نجس ) که ولد عباسی خوانده می شود. اما بعد خدا راه رشاد و سداد را به تو بنمایاند و چنگال تو را از غرور و خودبینی وا رهاند نامه سراپا وعده آمیز و تهدید آمیزت دریافت گردید در نامه خود از عظمت و بزرگی خویش سخن ها گفته ای و هرچه از دشنام و طامات و اباطیل درباره ی ما به گوشت فرو خوانده اند به ما نسبت داده ای و مرا از نیرومندی و شکوه خود هراسانده ای ((الذین یصدون عن سبیل الله فبشرهم به عذاب الیم)) .

اینک دولت و قدرت تو راه زوال پوییده و امید و آرزوهای تو بر باد رفته و گردن تو زیر سیطره دوستان و هواخواهان خدا قرار گرفته سپاه من بر برج و باروها استوار سرزمین حکمروائی

تودست یافته اند و زنان حرمسرای تو را اسیر کرده اند و بسیاری از مردان دلاور سپاهت را به خون کشیده اند و تو زبون درکار خود فرو مانده ای ((اولئک حزب الله هم المفلحون)) سپاه من حزب خدا هستند و حزب خدا همیشه پیروز است اینک پیشوا و رهبر در کمین نشسته مانند شیر شرزه جامه ی پیروزی بر تن شمشیر غضب را بر میان بسته بی نیاز از یاری عرب در جهت بکار بستن تعالیم خدا از ملامت هیچ ملامتگر پروا ندارد. ((ذلک فضل الله یوتیه من شیاء و الله و اسع علیم)) این فضل و رحمت خدائی است که خدا مطابق مشیت خود به کسان می دهد.خداوند صاحب رحمت واسعه و دانا است پیشوا به سوی تو می شتابد سرا پرده دولت و چتر پیروزی بر سرا

وافکنده است  پرده های ظلمت و گمراهی فرا روی او پاره شده دریاهای نادانی فرو خشکیده است ((لیحق الحق و یبطل الباطل و لو کره المجرمین)) برای آنکه به رغم تمایل مجرمین حقیقت استقرار می یابد و باطل تباهی می پذیرد.

به خدا سوگند تو در تیرگی و خود پرستی و آزمندی غرق شده ای طمع و خودخواهی چیزهایی را در نظرت می آراید و زیبا جلوه می دهد که هرگز بدان دست نخواهی یافت لاجرم هر چه به ذهن های کاتبان تو رسیده به من نوشته ای تو مرا به زشت ترین عیب ها و نارواترین ناسزاها منسوب داشته ای ((تا الله لتسئلن عما کنتم تعلمون)) اما آنچه درباره کشتن حاجیان و ویران کردن شهر ها و آتش زدن مساجد بر شمرده ای به خدا

سوگند من این کارها را نکردم مگر هنگامی که برهان روشن مثل آفتاب روشن بر درستی کارهای من گواهی داد. گروههایی از آنان را که از میان برداشتم مدعی بودند که نیکان هستند و حال آنکه خصلت و روش بدکاران در انان دیده ام پس مطابق حکم خدا با آنان رفتار کردم.(( و من لم یحکم بما انزالله فاولئک هم الکافرون)) .

ای کسی که وکیل مدافع آنان شده ای  در کدام آیه از کتاب خدا یا در کدام حدیث از رسول الله (ص) شب خمر و نواختن بر بط و رامشگری کنیزکان و معاشقه و عشق بازی با پسران آمده است؟ شما اموال را از گُرده ی یتیمان و از دیگر راههای حرام گرد آوردیده اید و صرف اینگونه کارها (عیش و

عشرت) می کنید و اما از آتش زدن مساجد الابرابر یاد کرده اید.کدام مسجد سزاوار تر است که خراب شود؟ مساجدی که کارشان فقط و فقط دروغ بستن به خدا و رسول است یا اسنادی که یک مشت شیخان فاجر نابکار روایت کرده اند و احادیثی که به نفع خلافت شما ساخته اند؟ و اما اینکه مرا از خدا بیم داده ای و فرمان داده ای که خدا را از نظر دور ندارم در شگفتم از وقاحت و بی شرمی تو چه گمان داری؟ می پنداری ک خدای را به اندازه تو نمی شناسم توئی که از اموال مسلمانان سفره ی لوتیان و رامشگران و تن پروران را رنگین می کنی و از دادن آن به نیازمندان جلوگیر می شوی روی منبرها به نام بچه ها و خواجه ها خطبه می خوانند ((الله اذن

 لکم ام علی الله تفترون)) آیا از خدا چنین فرمان دارید یا سوء استفاده از دین خدا می کنید؟ و اما متذکر شده ای که مرا به ناحق عنوان السید داده اند و این خلاف تعالیم اسلام است آیا از نام و عنوان که تو بر خود بسته ای و خویش را (( المغیث با الله امیرالمومنین )) یعنی یاری گر خدا و پیروز شونده در راه او و پیشوای مومنان خوانده ای ؟ بزرگتر و نازیبنده تر است؟ کدام سپاه به دین خدا حمله کرد که تو به یاری خدا بر خواسته ای و بر آن پیروز شده ای؟ یا کدام دشمن بر تو تاختن آورد که خود را (( المغیث با الله )) خوانده ای؟ هر آینه تو را ((امیر الفاسقین)) بنامند بهتر است تا تو را ((امیرالمومنین)) بخوانند. تویکی از نوکران خود را به یک کار کوچک از جانب

خود می گماری آنگاه او را نامه ها ((السید)) و ((المولا)) می نویسند کدام کار به تقوا نزدیکتر است؟ کا رمن یا تو؟ مگر نمی دانی که هر کس چند تن از بستگان و گروهی از بنی اعمام و خاندانش پیرو او باشند این چنین کسی را می گویند ((قدساءهم و علافیهم)) یعنی سید ایشان گردید و برایشان سیادت و زعامت یافت و بدین سبب مرا ((السید)) می خوانند.باری پس از همه سخنان رعد و برق تهدید و وعیده چیست؟ تمام نیروهای خود را بسیج کن من برای نبرد و کارزار آماده ام خداوند پشتیبان و مددکار من است. (( و هو نعم المولی و نعم النصیر و الحمد لله و صلی الله علی خیر بریته و آله و عترته)) بدین ترتیب می بینیم که ابوطاهر که پرورش

یافته دامان ابوسعید است هیچگاه از جاده تقوا و فضیلت و درست اندیشی به دور نیفتاد و اگر به ضرورت دست به غارت حجاج زده یا به قول خلیفه به سوختن مساجد اقدام می نموده است کاروانهای حاج بیشتر از عمال و مامورین و جاسوسان خلیفه شکل می گرفت و به همراه این کاروانها باج و خراج و مالیاتهای هنگفتی که به زور از رعایای مستمند دریافت می شد حمل گردیده و در بازگشت از حج به خزانه بغداد وارد می شد و منظور از مساجد همان مساجدی فرمایشی است که منافقان و حامیان متملق خلیفه می ساختند و منظورشان از ساختن مساجد ضرر رسانیدن و ترویج کفر و تفرقه انداختن بود. مانند مجد ضرار که در مان پیغمبر محمد(ص) که در برابر مسجد قبا به دست منافقین ساخته شد.

               

                      حاج غلامحسین خان لحصائی

ازنوادگان سلطان ابوسعید

در دوره صفویان

شاه اسماعیل صفوی پس از پیروزی بر حاکم آق قویونلو و تصرف تبریز در سال 907 هجری قمری حکومت صفوی را تشکیل داد او از نوادگان شیخ صفی الدین اردبیلی است شیخ صفی دو قرن پیش از شاه اسماعیل سلسله طریقت صوفیانه ای

را در اردبیل به وجود آورد که پس از مرگ او توسط فرزند و نوادگانش رهبری می شد بیشترین مریدان طریقت صفوی را اعضای هفت طایفه ترک تشکیل می داد به قزلباش معروف شدند این طریقت تحت رهبری پدر بزرگ و پدر شاه اسماعیل صفوی گام در مسیر فعالیتهای سیاسی و نظامی گذاشت و سرانجام شاه اسماعیل با پشتیبانی مریدان مطیع و پرشور به حکومت رسید.

مهمترین اقدام شاه اسماعیل پس از تاج گذاری در تبریز رسمیت بخشیدن به مذهب تشیع بود. سپس حکومت های محلی را از میان برداشت و سراسر ایران را یکپارچه و متحد کرد.

در آن زمان بیشتر مردمان جنوب شرقی ایران اهل سنت بودند لذا در همان دوران حکومت صوفیان حاج غلامحسین خان لحصائی ازنوادگان و از نسل سلطان ابوسعید گناوه ای (حسن بهرام) گناوه ای از لحصای عربستان سعودی از راه بندرعباس وارد ایران می شود و شهر سیرجان که در طول تاریخ 3 مرتبه تخریب شده بود بنا می کند و به علت اینکه آن شخصیت بزرگ یعنی حاج غلامحسین خان لحصائی یکی از دانشمندان و مراجع شیعه بوده لذا بنیانگذار مذهب شیعه در آن منطقه بوده است که در حال حاضر مقبره و مسجد آن مرد شریف در سیرجان در انتهای بازار مسگران می باشد. در سیرجان 50 مسجد وجود دارد که بیست مسجد آن وقفی می باشد که از

قدیمی ترین مسجد وقفی در آن شهر مسجد حاج غلامحسین خان لحصائی می باشد. حتی در سال 1360 هجری شمسی از شبکه سراسری سیمای جمهوری اسلامی حاج غلامحسین خان لحصائی به عنوان یکی از شخصیت های تاریخی ایران معرفی شد و بسیار از او تعریف و تمجید گردید و بنیانگذار سیرجان و مذهب تشیع معرفی و مقبره و مسجد او را به صورت تصویری به نمایش گذاشت از نژاد آن شخصیت بزرگ در شهر سیرجان سکونت دارند و تعدادی از این خاندان بزرگ ایرانی اصل از سیرجان به نواحی گرمسیرات فارس کوچ کرده اند و در منطقه بلوک زیراه یا دشت دالکی سکونت یافتند و مرکز آنها زیراه بوده است یکی از کارهای باقیات و صالحات بجا مانده از

 این طایفه جدول و یا کانال آبیاری حاج مهدی که از رودخانه دالکی دشتستان سرچشمه می گیرد و کلیه کشاورزان بلوک زیراه از این کانال بزرگ استفاده کرده و می کنند بنیان گذار و موسس کانال مذکور مرحوم حاج محمد لحصائی بوده است که به گفته بزرگان و کهنسالان مقبره ی وی در محل آقا میرهداف سعدابادمی باشد. یکی از راو یان شخصیت تاریخی منطقه جناب حاج محمد تنگستا نی اهل و ساکن سعد اباد می با شد

لذا به علت تغییر و تحولات زمانی دنیا و مقدرات الهی تدریجاً در یک منطقه به نام سده و بنه حمّادی ازتوابع دشتستا ن محدود می شوند و تا سال 1356 هجری شمسی در آن محل

ها به صابوطاهر ,خلیفه ,عباسی ,گناوه ,لحصاء ,ابوسعید ,هجری قمری ,خلیفه عباسی ,بهرام گناوه ,ابوسعید گناوه ,سلطان ابوسعید ,سلطان ابوسعید گناوه ,دستگاه خل

لحصا در گذر تاریخ



منبع : خاندان لحصاییلحصا در گذر تاریخ
برچسب ها : ابوطاهر ,خلیفه ,عباسی ,گناوه ,لحصاء ,ابوسعید ,هجری قمری ,خلیفه عباسی ,بهرام گناوه ,ابوسعید گناوه ,سلطان ابوسعید ,سلطان ابوسعید گناوه ,دستگاه خل


مطالب مرتبط